گنج

شمارهٔ ۱۴

غافلی می گفت کای بنا بنای خانه امساز محکم ور نه زانم غیر درد و غم چه سود
زیرکی بشنید گفتا چون بنای عمر ماسخت سست آمد بنای آب و گل محکم چه سود