شمارهٔ ۹۵
زمی تلخ سبویی که به دست آمده استجان شیرین من باده پرست آمده است
توبه زهد چو با شیشه می کرده مصافلله الحمد که بر توبه شکست آمده است
سرو بالای تو تا خاسته از مسند نازصد بلا بر سر ارباب نشست آمده است
چه کشی ساعد سیمین ز کفم کین ماهیبعد چل سالم ازین بحر به شست آمده است
خاکروبی درت خواست به عرشی پر خویشمرغ جانم که بدین پایه پست آمده است
طعن میخواری جامی چه زنی کو ز ازلبی می و میکده از عشق تو مست آمده است