گنج

شمارهٔ ۶

خط دمید از لب نوشین تو شیرین دهناخضر خواند انبته الله نباتا حسنا
خامه صنع ثنای تو رقم کرد به حسنبرگل از سبزه نوخیز زهی حسن ثنا
درازل سر دهانت ز ملک خواست حکیمنعره برداشت که سبحانک لا علم لنا
سست بنیاد بود وعده وصل از تو بسیکی توان خانه امید برآن کرد بنا
عمرها پیش تو در ظل عنایت بودمداغ هجر تو بدل کرد عنایت به عنا
از قفس چند زند لاف تکلم طوطییک نفس لعل شکرریز تو گو در سخن آ
مرد کو دست به زربخشی رندان نگشادبه بود بسته کف او چو عروسان به حنا
گربه خروار بریشم نبود تاری چندبس بود بر خرک عود ز اسباب غنا
می پرستان همه از صاف بقا در طربندکام جامی چه بود جرعه ای از جام فنا