شمارهٔ ۵۲
ای دو گیسوت شب قدر و براتجان فدا کرده برات اهل نجات
یافت بر خاک درت جا سر مننلت من بابک اعلی الدرجات
سبزه خط تو بالای لب استبرتر آمد ز شکر قدر نبات
بعد مرگم به وفا وعده دهیمی دهم جان به تمنای وفات
زخم تیغ تو دلم راست دواچون قلم می نکشم سر ز دوات
سر عرفان طلب از گرمروانواقفان را چه وقوف ازعرفات
شعر جامی و سواد خط اوظلمات است و در او آب حیات