گنج

شمارهٔ ۵۰

گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیبزهی محال که دندان کنم چو سین زان سیب
ذقن بپوش چو بر من گذر کنی که مبادز برق آه من آن سیب را رسد آسیب
به زیب جامه چه حاجت تو را که می گیردقبای دلبری از قد جامه زیب تو زیب
عنان ناز به کف تا سواره بگذشتینماند عقل مرا پای در رکیب شکیب
نکرد میل به طوبی سرشکم از قد تواگر چه می رود آب از فراز سوی نشیب
نه ایمنند ز تو طایران سدره نشینچنین که حلقه زلفت نهاد دام فریب
پس از لقای تو جامی همی رمد ز رقیبچو کرد خو به فرشته خورد ز دیو نهیب