شمارهٔ ۴۸۳
چو گرد ماه خط مشکبو بگردانیدلی ز راه به هر تار مو بگردانی
چگونه روی تو بینم چو بهر دیدن توبه هر طرف که کنم روی رو بگردانی
نمی رسد به تو هیچ ارزو چو جلوه کنیرخم ز قبله هر آرزو بگردانی
به هر فتاده بود خوی تو نکوکاریبه بخت ما چو رسد کار خو بگردانی
بدان هوس که به کویت رسم خوشم که مراکشان کشان چو سگان کو به کو بگردانی
به باده سرزنشم چند زاهدا چه شودکه سنگ خود ز سر این سبو بگردانی
نیافت ره به تو جامی به گفت و گوی آن بهکه روی او ز ره گفت و گو بگردانی