گنج

شمارهٔ ۴۸۱

سوی بیمار خود ای جان جهان دیر آییخواهی از غم بکشی زودش ازان دیر آیی
عمر بس زود رود جان چو رود دیرآیدچند چون عمر روی زود و چو جان دیر آیی
هست در زاویه سینه خیال تو مقیمگرچه در دیده خونابه فشان دیر آیی
مرکز دایره حسنی و خوبان جهانچشم بر راه تو لیکن به میان دیرآیی
آمدی زود ولی کام دلم دیر دهیزودرس میوه ای اما به دهان دیرآیی
زود رفتی که نهان آیم ازان می ترسمکآشکارا بروی زود و نهان دیرآیی
جامی از چنگ رسد زمزمه عشق چراگر نیی سنگ به فریاد و فغان دیرآیی