شمارهٔ ۳۶۷
ای روشن از فروغ رخت خانه دلمنقد غم تو گنج به ویرانه دلم
از غم مرا چه بیم چو هست از حریم وصلصد روزن امید به غمخانه دلم
پیش از اساس گنبد فیروزه سپهرعشقت کشید رخت به کاشانه دلم
مشعل فروز بزم خسان است روی توزین آتش است سوخته پروانه دلم
فردا که نم رسد به گلم ز ابر نوبهارروید گیاه مهر تو از دانه دلم
هر دم ز شوق لعل توام دیده ساغریستپر کرده از ترشح پیمانه دلم
اجزای نظم و نثر که جامی نوشته استجزوی حکایتیست ز افسانه دلم