شمارهٔ ۲۹۴
در نعت بقا نیست کسی با تو مشارکوجه تو بود باقی و باقی همه هالک
هرجا زده ز اسماء تو آدم دم انبا«سبحانک لا علم لنا» گفته ملایک
از ظلمت زلفت نتوان برد برون راهگر نور جمالت نشود رهبر سالک
در سلک مساکین تو سکان صوامعوز خیل ممالیک تو شاهان ممالک
عابد ز تو محجوب به تکمیل عباداتحاجی ز تو محروم به تحقیق مناسک
از عام کالانعام مجو همت پاکانمعراج ملائک نبود کار اولئک
باحرص و هوا نیست غزا طاقت واعظرعنای مجالس نبود مرد معارک
گفتی بدرآی از همه تا با تو درآیمفالقلب فداء لک والروح کذلک
جامی به غم عشق تواز فضل تو افتادمولای کما کنت تفضلت فبارک