شمارهٔ ۲۹۰
چون جمال خود هم اندر خود تماشا کرد عشقرفت و نام عاشق و معشوق پیدا کرد عشق
بود عاشق باطن و معشوق ظاهر شد به عکسسرباطن را چو در ظاهر هویدا کرد عشق
خود به خود می دید خود را بهر تکمیل ظهوربر من و تو جلوه در مرآت اشیا کرد عشق
چون ز اشیا هریکی مرآت اسم دیگر استزان مرائی بر دل ما کشف اسما کرد عشق
چون از اسما حسب الامکان حظ خود برداشتمروی سیر ما ز اسما در مسما کرد عشق
خواست تا بیند به چشم ما جمال خویش رالاجرم جا در سواد دیده ما کرد عشق
تا نبیند در همه کون و مکان جز نور اوچشم جامی را به نور خویش بینا کرد عشق