شمارهٔ ۲۷۶
تا کی ای خواجه مهندس سخن نقطه و خطدر خط و کون و مکان نقطه عشق است فقط
نقطه خط گشته و خط حرف شده حرف حروفگه به تبدیل صور گاه به تغییر نقط
هرچه بر لوح شهود تو بجز نقطه اصلنقش بسته ست فروشوی که سهو است و غلط
نقطه دان نقطه نگر نقطه شوآخر که جز اینهر چه خواهی که کنی موجب بعد است و سخط
آب چون دور ز دریاست فرات است و شط استچون رسد باز به دریا نه فرات است و نه شط
کاهلی کافری و گر مروی شیطنت استروش کعبه روان نیست بجز سیر وسط
جامی از چاه طبیعت بدرآ تا بینیسر« لودلی حبل لعلی الله هبط »