شمارهٔ ۲۰۴
آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کردسبزه ترکز لبش برخاست جانم تازه کرد
گر نبارد خوی چکان رخسار او باران لطفروضه امید خود را کی توانم تازه کرد
با سگانش دوستی شرح وفای من بگفتدر صف صاحب وفایان داستانم تازه کرد
از تف دل بود خشک اندر دهان من زبانهمچو سوسن وصف رخسارش زبانم تازه کرد
دوش دیدم شاخ طوبی را به باغ سدره خوابآرزوی قد آن سرو روانم تازه کرد
حسن او در منصب عشقم نشانی داده بوداز خط مشکین عذار او نشانم تازه کرد
شعر مهرانگیز جامی را مغنی داد سازمهر ماه روی آن نامهربانم تازه کرد