گنج

شمارهٔ ۲

بینمت ای خرد به کار تو گمکارگه چرخ و کارگر انجم
جست عالم ز خوابگاه عدمچون ز امرت رسید بانگ که قم
کی شناسد تو را اسیر جهاتچه خبر پشه را ز خارج خم
بی تو دهقان چه سان برون آردگندم از خوشه خوشه از گندم
در جودت پی دوام آن کسکه زد آمد خطاب او دم دم
هستی غیر تو به فکرت عقلدیده احول است و نقش دوم
شکل پروین و صورت مه نوچیست ظاهر شده بر این طارم
دارد از زخم توسن قهرتهم ز دندان نشان و هم از سم
خالی از لطفت امتداد حیاتزهرناک افعی است سرتا دم
جان جامی فدای مردانیکز ملکشان گزیدی و مردم
زنده جاودان شدند همهحیث ماتوا بحب مولاهم