شمارهٔ ۱۶۵
به ناز می رود آن شوخ و باز می نگردنیازمندی اهل نیاز می نگرد
به صد نیاز کشد ناز هر رقیب ولینیاز عاشق مسکین به ناز می نگرد
ز ترک چشم وی ای دل حذر که سوی کساننه بهر لطف پی ترکتاز می نگرد
ندیده سرو و گلی باغبان چو او هر چندبه باغ خویش نشیب و فراز می نگرد
به کارسازی وصلش گذشت عمر و دلمهنوز در کرم کارساز می نگرد
نظر به عرض سپاه است شاه غزنین راولی به دیده دل در ایاز می نگرد
بود جمال حقیقت مشاهد جامیبه صورت ار چه به حسن مجاز می نگرد