گنج

شمارهٔ ۱۳۶

چنین که سالک ما می نهد قدم کج مجهزار مرحله افزون بود ازو تا حج
نتافت بر همه ذرات کون خورشیدیکه سیر او نه به قطع دقایق است ودرج
چو اقرب است به ما نور او ز حبل وریدچه احتیاج به بسط دلایل است و حجج
به چشم راست نگر هر کجا کجی بینیکه هست راستی ابرو آنکه باشد کج
برآستان تو گفتم که سر زدم عمریستهنوز نبودم امید فتح باب فرج
دوباره گفت علی قرع بابنا دم دمفان من قرع الباب و استدام ولج
هوای عالم وحدت اگر کنی جامیبغیر راه ملامت مرو به هیچ نهج