گنج

شمارهٔ ۳۵

کرد تهمت حاسدی کز شهر یاران کهنمی رود جامی ز بس آزارهای نو به نو
بخردی گفتا چو نقد عمر خود یعنی سخنمی گذارد پیش ما هر جا که خواهد گو برو
چون ز کنجد روغن صافی تمام آمد برونطبع گاوان است با کنجاره دل کردن گرو