گنج

شمارهٔ ۵۱

ما را به غم تو هیچ کم نیستتا هست غم تو هیچ غم نیست
خالی ز دل شکسته حالیدر زلف تو هیچ پیچ و خم نیست
خشک است رخت ز اشک رحمتدر چشمه آفتاب نم نیست
صد پاره دلم درم درم شدجز داغ تو نقش هر درم نیست
بر ما به غرض چه می کشی خطبر لوح ارادت این رقم نیست
قدر تو ز عاشقان بلند استشه را حشمت جز از حشم نیست
جامی ز وجود خویش بگذرجایی چو نشیمن عدم نیست