شمارهٔ ۲۷۳
حلقه زلف را گشاد مدهعمر سوداییان به باد مده
کشته بادا به خنجر بیدادهرکه آموزدت که داد مده
ناقه عزم تیزپای مراجز به کوی خود ایستاد مده
بنشین خوش درون دیده منجای مردم درین سواد مده
چون دهی زاد رهروان غم و دردهیچ کس را ز من زیاد مده
یاد من کن به لطف لیک مراآنچه من کرده ام به یاد مده
نامرادی مراد جامی بسراه او جز بدین مراد مده