گنج

شمارهٔ ۲۲۰

شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دمرهم ز شغل سیه کاری دوات و قلم
به دل که چون ورق نانوشته پاکیزه ستچرا کشم ز خیال دروغ و راست رقم
دلم ز رنگ دورنگی گرفته چند کنمسواد شعر قرین با بیاض شعر به هم
به وصف روی غزالان غزلسرایی چندبه فکر قافیه پشتی چو زلف ایشان خم
کدورت خط و شعرم کجا برد ز ضمیربجز صفای می و لحن زیر و نغمه بم
ولی دریغ که طی شد ز بزمگاه امیدز دستبرد لئیمان بساط لطف و کرم
سفال درد تو را بس ز دست دردکشانحدیث جام مکن جامی و حکایت جم