گنج

شمارهٔ ۱۹۸

نه به لطف از ستم دوست توان یافت خلاصنه به صبر از الم دوست توان یافت خلاص
ای که گویی که به عشرت رهی از غم حاشاکی به عشرت ز غم دوست توان یافت خلاص
جور او هر نفسی بیش و وفا کم باشدمشکل از بیش و کم دوست توان یافت خلاص
روز و شب همدم او باش که از مرده دلیچون مسیحا ز دم دوست توان یافت خلاص
دیده را چون رسد از گریه هجران رمدیزان به خاک قدم دوست توان یافت خلاص
زین همه نقش خطا بر ورق دهر زدهبه معنبر رقم دوست توان یافت خلاص
جامیا دیده به ره دار که از خشک لبیبه نمی از قلم دوست توان یافت خلاص