شمارهٔ ۱۹۶
نازنینا یک شبی با عاشقان دمساز باشتاج رعنایی به سر سلطان تخت ناز باش
شمع مجلس شو به آن رخساره گو عشاق رامرغ جان گرد تو چون پروانه در پرواز باش
زابروان زه کن کمان وز بهر قتل عاشقاناز مژه ناوک فکن وز غمزه تیرانداز باش
با لب لعل و خط نوخیز و زلف مشکبیزهر بلا را اول و هر فتنه را آغاز باش
پای تا سر رحمتی هر دم مبند از ناز چشماین در رحمت به روی بیدلان گو باز باش
تا به کی باشی دلا محروم ازان موی میانچون کمر گردش درآ وز محرمان راز باش
خواهدت روزی به بزم وصل خواندن لطف دوستجامیا گر هوشمندی گوش بر آواز باش