شمارهٔ ۱۸۷
مشو فریفته حسن صورت ای درویشبه روی شاهد معنی گشای دیده خویش
مکن به دیدن خوش قامتان به بالارویمباد مانی ازین کار و بار سر در پیش
ملاحت سخن عشق عاشقان دانندنیافت چاشنی این نمک بجز دل ریش
طریق عقل رها کن که هیچ کس ننشستبه صدر قرب به تدبیر عقل دوراندیش
کجاست شحنه که تا شهر را بپردازدز سفلگان مسلمان نمای کافرکیش
شبان به خواب وز آن بی خبر که افتاده ستهزار گرگ فزون در رمه به صورت میش
مده به مدرسه جامی ز سر وصل نشانکه بر فقیه نمی چسبد این سخن به سریش