شمارهٔ ۹ - وایضا له
ای ماه نوت تراشه سمبر سنبله داسه بسته از دم
بر سم تو آن نه نعل و میخ استشد پی سپرت هلال وانجم
با پویه تو چو گوی کردهچوگانی چرخ دست و پاگم
در پیکر تو ز بس فراستشکل فرسی لباس مردم
تا ساخت قضا قضیم توجوسینه ز حسد شکافت گندم
هرجا گه تک فتد نگاهتگام تو کند برآن تقدم
پیچیده سهیل تو در افلاکچون صوت ترانه گوی درخم
گر واهمه ضرب تازیانهبرتو کند از قفا توهم
سم ناشده تر جهی ز هر جویور خود باشد به عرض قلزم
تو گام زنان به راه و دایممی آید ازین بلند طارم
مشتق ز دوام راکبت راچون کوس سحر دعای دم دم
یعنی شه غازی آن که داردبر ملک و ملک ره تحکم
هر صبح ز کوس شاه جامیقانون دعا کند تعلم
مقبول طبیعتش نیفتدالابه همین دعا ترنم