گنج

شمارهٔ ۴ - فی منقبت سیدالشهداء سلام الله علیه

کردم ز دیده پای، سوی مشهد حسینهست این سفر به مذهب عشاق فرضِ عین
خدام مرقدش به سرم گر نهند پایحقا که بگذرد سرم از فَرق فَرقَدَین
کعبه به گرد روضه او می کند طوافرَکْبَ الحَجیج! اَینَ تَروحون؟ اَین ؟ اَین ؟
از قاف تا به قاف پر است از کرامتشآن به که حیله جوی کند ترک شَید و شَین
آن را که بر عذار بود جعد مشکباراز موی مستعار چه حاجت به زیب و زین
جامی گدای حضرت او باش تا شودبا راحت وصال مبدل عذابِ بَین
می ران ز دیده سیل که در مشرب کریمباشد قضای حاجت سایل ادای دین