گنج

شمارهٔ ۳ - در صفت عمارت شه است این

بنامیزد چه دلکش منزل است ایننه آب و گل همه جان و دل است این
بسی مه بر فلک منزل بریدهبه عمر خود چنین منزل ندیده
تصور کن چو یک شخص این جهان راکه باشد همچو چشم این خانه آن را
کسی کان شخص را انسان عین استجهان مردمی سلطان حسین است
گلش گویی ز مشک چین سرشتندکه نامش خانه مشکین نوشتند
ز هر لاله به سقف آن نمونهمگر شد لاله زاری باژگونه
به دیوارش ز گچ گلها بریدهگل کافوری ست از گل دمیده
منقش از زر حل هر در اودری از خلد در هر منظر او
مروح خانه ای دان از جنانشکه باشد حوض کوثر در میانش
میان حوض نرگسدان سیمینبود فواره های نرگس آیین
ز هر نرگس جهنده آب از آنسانکه گاه شادی آب از چشم جانان
به گرد حوض جویی پر خم و تابچو ماری سیمگون پیچان در او آب
چو لطف حوض و جوی آب روان دیدگه بیرون شدن بر خویش پیچید
به سعی شاه شد این خانه آبادچو تاریخ عمارت فرخش باد