شمارهٔ ۱۶
جامی به روی خاک چو یک زنده یافت نیستخوشوقت مردگان که ته خاک خفته اند
گردی ز رهروان ره صدق مانده بودآن هم کنون ز ساحت ایام رفته اند
قومی رسیده اند که در کارگاه فضلهرگز دری به مثقب فکرت نسفته اند
خاری به جان اهل دلی گر خلیده استچون سبزه گشته خرم و چون گل شکفته اند
خاطر مدار رنجه اگر عیب ها ز توهر جا نموده باز و هنرها نهفته اند
از کج چه اعتبار اگر کج نموده اندبر راست چیست طعنه اگر راست گفته اند