شمارهٔ ۹۶۳
خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانیروشن ضمیر پیری یا خوبرو جوانی
این در جمال صورت آرایش دیاریوان از کمال معنی آسایش جهانی
جز در حضور اینان از خود امان نیابیمیارب ببخش ما را یکدم ز ما امانی
اسرار عاشقان را باید زبان دیگردردا که نیست پیدا در شهر هم زبانی
جز عشق هر چه گوید واعظ فراز منبرآن را فسانه ای دان واو را فسانه خوانی
مجنون نماند و لیلی لیکن بماند از ایشاناز بهر عشقبازان فرخنده داستانی
گویند کیست جامی آشوب عقل و دینتماهی ست کج کلاهی شوخی ست نکته دانی