شمارهٔ ۹۵۰
نه غزالی که سرایم به خیالش غزلییا زنم از رخ خورشید مثالش مثلی
نه کریمی که کنم فکر مدیحش چو فتدز آفت دهر در ارکان معیشت خللی
نه فصیحی که به برهان سخن های لطیفباشدش قوت بحثی و مجال جدلی
طی شد اسباب سخن ساقی گلچهره کجاستکه می لعل بود آنچه ندارد بدلی
می خور و روی نکو بین که ملایک نکنندثبت در نامه اعمال تو به زین عملی
جیب خاص است که گنج گهر اخلاص استنیست این در ثمین در بغل هر دغلی
جامی از عشق مگو نکته به زاهد که بودهر محل را سخنی هر سخنی را محلی