شمارهٔ ۸۸۶
ای به قصد ملک دل حسنت سپاه آراستهوز لوای فتح زلفت اوج ماه آراسته
تا به فیروزی عنان تابی به جولانگاه نازمردم چشمم ز در و لعل راه آراسته
مجلس مستان به یاد آن دهان و لب خوش استجز به نقل و می نگردد بزمگاه آراسته
ذکر طوبی کرده دل در وصف نخل قامتتدسته گل را به شاخی از گیاه آراسته
هست بر فرق گدایانت کلاهی سبز چرخآفتاب از گوی زرین آن کلاه آراسته
بر خراب آباد دل آوازه لطفت گذشتشهر ویران شد ز صیت عدل شاه آراسته
بهر سلطان خیالت جامی از لعل سرشکدر سواد چشم تر چتر سیاه آراسته