شمارهٔ ۸۶۸
گهی بوسم به مستی پای خم گه دست پیمانهکنم دریوزه فیض از بزرگ و خرد میخانه
به کوی زهدم ای ناصح مخوان از مجلس مستانبه کف یک دانه نقلم بهتر از تسبیح صد دانه
ز گفت و گوی عشق ما برفت از یاد دوران رامقالات گل و بلبل حدیث شمع و پروانه
چه سازم با تو تازه آشنایی های دیرین راچو دارد قدر بیش از آشنا پیش تو بیگانه
چو تو سنگم زنی من ناسزا گویم رقیبان رانجوید جز پی دشنام طفل آزار دیوانه
چو آراید تو را مشاطه در هر حلقه زلفتهزاران رشته جان بگسلد ز آمد شد شانه
چه باشد کار مردان عشق پس مردانه جان دادنگرفتی کار مردان پیش جامی باش مردانه