گنج

شمارهٔ ۸۶۰

گر بنالم ز دل خاره برآید نالهور بگریم ز گل تیره بروید لاله
گشته دنبال سفر کرده سواری ست رواناشک سرخم که بدین گونه کشد دنباله
آنچه در وصله نشیند به غم عشق مرانیست غیر از دلی آن نیز به صد پرکاله
جان ستد نسیه که یک بوسه بها خواهم دادکی بود کی که رسد نسیه ما را حاله
خوردم از خال لب او به تخیل بوسیزد ز شیرینی آن بوسه لبم تبخاله
گر زند با لب آن غنچه دهن لاف ز لطفدهن غنچه کند پاره به دندان ژاله
چارده ساله مهی پنجه جامی برتافتکرد بیرون ز کفش حاصل پنجه ساله