شمارهٔ ۷۲۰
چند از دگران وصف جمال تو شنیدنخوش آنکه میسر شودم روی تو دیدن
ترسم رود از دست اگر روی تو بینمزینسان که شوم مست ز نام تو شنیدن
از اشک خود آموختم ای مردم دیدهآغشته به خون پیش تو هر لحظه دویدن
کبک ار چه به رفتار بسی تیز نهد پایدستش ندهد با تو درین شیوه رسیدن
ما را نبود تحفه به جز ناله و آهیوان هم نتوان پیش تو گستاخ کشیدن
از خون دلم بس که رود تف سوی بالاخونابه دل خواهدم از بام چکیدن
جامی که بود تا گلی از باغ تو چیندای کاش تواند خسی از راه تو چیدن