شمارهٔ ۶۹۸
اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهمسرم مباد اگر پای در بهشت نهم
ز فرش سندس و استبرقم نیاید یادچو تن به یاد تو بر خاک و سر به خشت نهم
ز وضع زهد نیابم نسیم خیر آن بهکه نقد صومعه بر آتش کنشت نهم
کجا به کعبه مقصود ره توانم بردچو گام سعی نه بر وفق سرنوشت نهم
ز لوح ساده توان خواند سر خط خوشتچرا به صفحه دل حرف خوب و زشت نهم
ز کشتزار حیاتم بس این که مجلس عیشبه پای سرو و لب جوی و طرف کشت نهم
ز دست رفت سر رشته وفا جامیعنان چه در کف یار جفاسرشت نهم