شمارهٔ ۶۹
کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ماوه که یار ما ندارد هیچ فکر کار ما
روی در دیوار غم شبها به سر بردن چه سودگرنه آن مه بر زند یک شب سر از دیوار ما
چند خود را پیش ما قیمت نهی ای پارساخودفروشی را رواجی نیست در بازار ما
می کند پاک از سرشک سرخ روی ما رقیباز حسد دیدن نیارد رنگ بر رخسار ما
گرچه شد سرحلقه اهل معرفت را شیخ شهرسر نمی آرد برون از حلقه زنار ما
گوش کن ، گو طرّهء دستارِ خُود زاهد ، که شد،دُرد پالایِ حریفان ، گوشهء دستارِ ما
گفتم از بوی تو شد باد صبا عطار گفتجامی از انفاس خوش اکنون تویی عطار ما