گنج

شمارهٔ ۶۶۱

هر شب دم گرم از دل غمناک برآرموز تف جگر دود ز افلاک برآرم
تا کی ز غمت خاک به سر ریزم ازان روزاندیشه همی کن که سر از خاک برآرم
بی روی تو با لاله و گل چون رهم از آهبر شعله چه سان راه ز خاشاک برآرم
در گردن بخت ار بودم طوق سعادتروزی سر از آن حلقه فتراک برآرم
آلوده به خون تیر تو حیف است ندانمکش زین دل ناپاک چه سان پاک برآرم
صد جای بسوزد لبم از بوسه پیکانچون تیر تو را از جگر چاک برآرم
جامی صفتم غرق غم ار یار شود بخترخت خود ازین موج خطرناک برآرم