شمارهٔ ۵۷۵
چه گویم کز غمت چون می طپد دلچو صید غرقه در خون می طپد دل
ز روی لطف دستی بر دلم نهببین کز دست تو چون می طپد دل
ز مرغی کافتد اندر دام صیادمرا در زلفت افزون می طپد دل
چو آن ماهی که بیرون افتد از آبز بزم وصل بیرون می طپد دل
گر از یک جانب آمد عشق چون استکه لیلی را چو مجنون می طپد دل
نخستین جنبش آمد جنبش عشقحریفان را نه اکنون می طپد دل
پی تسکین جامی بوسه ای بخشکه امروزش دگرگون می طپد دل