شمارهٔ ۵۲۵
باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصافیا غیاث المستغیثین نجنا مما نخاف
دم به دم گر خون دل پالایم از مژگان چه عیبچون ننوشد مست ناز من به جز میهای صاف
شاهد معنی درون پرده عزت یکی ستدر لباس صورت افتاده ست چندین اختلاف
دین ما عشق است ای زاهد مگو بیهوده پندما به ترک دین خود گفتن نخواهیم از گزاف
بیش ازین تاب ملامت نیست در عشقت مراروی خود بنمای تا زاهد مرا دارد معاف
هرگز از سر میانت یک سر مویی نبردگرچه آمد عقل در حل دقایق موشکاف
بازگشت از کعبه شیخ شهر و جامی هم چنانجامی می بر کف به کوی میفروشان در طواف