شمارهٔ ۵۱۳
چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاضبه قول پیر مغان واجب است ازو اعراض
تمام فیض بود باده خاصه از کف یارمدام فیض رسان باد آن کف فیاض
ز جوهر می و کیفیتش وقوف نیافتحکیم با همه بحث جواهر و اعراض
گرفت پیش رخت خویش را سری چه عجباگر ز غصه سر شمع می برد مقراض
تو خود معالجه درد سینه ریشان کنکه عاجز است طبیب از علاج این امراض
به طوف روضه رضا کی دهد مقیم درتریاضت است جدا از تو رفتنش به ریاض
خیال زلف و رخت بست در سخن جامیچو از مسوده می برد این غزل به بیاض