گنج

شمارهٔ ۴۵۹

از خزان برگ رزان ریزان شد ای گل چهره خیزیاد کن از برگ ریز عمر و می در جام ریز
شد زرافشان فرش مینارنگ می سازد سپهرز ابر پرویزن که گردد بر سر زر سیم بیز
باغ شد بی برگ و اکنون هم خوش آهنگان باغمی کنند آهنگ لیک از باغ آهنگ گریز
سبزه موقوف بهار آمد به زیر گل بلیخفتگان باغ دارند انتظار رستخیز
هر گل راحت که گلبن داد مستان را به دستمی نهد در راهشان امروز صد خار ستیز
سرو ماند آزاد ز آسیبی که گل‌ها را رسیدباد عمر سروران گو رو به باد این ریز و بیز
زود خواهد بود کآرد خار بهر اهل رازهمچو جامی صد گل معنی برون از طبع تیز