گنج

شمارهٔ ۴۵۲

ای دهانت ز لب و لب ز دهان شیرینترخنده شیرین و سخن گفتن ازان شیرینتر
نرسد با لب تو لاف سخن طوطی راگرچه هست از همه شیرین سخنان شیرینتر
در دل تنگ لبت همچو شکر شیرین استلیک در دیده خونابه فشان شیرینتر
کام دل گرچه شد از شور غم عشق تو تلخجان شیرین منی بلکه ز جان شیرینتر
کلک تصویر اگر خود بزنی قند بودصورتی از تو کشیدن نتوان شیرینتر
نیشکر گرچه ز سر تا به قدم شیرین استنیست از قد تو ای سرو روان شیرینتر
جامی از وصف لبت گر نشکیبد چه عجبنکته ای ناید از آنش به دهان شیرینتر