گنج

شمارهٔ ۴۰۸

حقه لعل تو از جوهر جان ساخته‌اندکام هر خسته در آن حقه نهان ساخته‌اند
هر لطافت که نهان بود پس پرده غیبهمه در صورت خوب تو عیان ساخته‌اند
هر چه بر صفحه اندیشه کشد کلک خیالشکل مطبوع تو زیباتر از آن ساخته‌اند
شوخی و ناز و کرشمه همه آورده به همفتنه عالم و آشوب جهان ساخته‌اند
آن نه بالاست نهالی‌ست که از روضه قدسبه تماشاگه عشاق روان ساخته‌اند
محنت هجر دهد چاشنی شربت شوقدردمندان فراقت به همان ساخته‌اند
تا به راه طلبت بی‌قدمان پی نبرندکعبه وصل تو بی‌نام و نشان ساخته‌اند
بس که جامی صفت حسن تو نیکو گویدعشقبازان سخنش ورد زبان ساخته‌اند