شمارهٔ ۳۵۷
خطت قوت ازان لعل خندان کشیدخضر چاشنی ز آب حیوان کشید
به خونم نوشته ست فرمان لبتنخواهم سر از خط فرمان کشید
نیارست چشم دلم از تو دوختاجل کز تنم رشته جان کشید
پی مقدم تو ز سبزه صبابساط زمرد به بستان کشید
نه لاله ست آن بلکه خونین دلیبه دل بهر تو داغ پنهان کشید
نه غنچه ست بر گلبن آن بلکه گلز شرم تو رو در گریبان کشید
همین حاصل جامی از سیر بسکه در میکده پا به دامان کشید