شمارهٔ ۳۰۵
آن مه به جانب سفر آهنگ میکندصحرا و شهر بر دل ما تنگ میکند
ای نامه بر به مجلس او نام من ببرکز گفتوگوی نام منش ننگ میکند
شرح کمال شوق همین بس که چشم منعنوان این صحیفه به خون رنگ میکند
عاشق فشانده جان به ره کعبه مرادزاهد نشسته پرسش فرسنگ میکند
صد چنگ میکشیم به امید یک صفاچون میبریم نام صفا جنگ میکند
نشنیدهای به سمع قبول ار چه محتسبمنع سماع بانگ نی و چنگ میکند
جامی کند به سخت دلی یار را عتابجام تُنُک مجادله با سنگ میکند