شمارهٔ ۲۸۴
ای کسانی که در آن کوی گذاری داریداین چنین در غم و اندوه مرا مگذارید
ناگهان گر سوی آن ماه گذاری بکنیدبر شما باد که از حالت من یاد آرید
سر به سر قصه غمهای مرا غصه دهیدیک به یک محنت و اندوه مرا بشمارید
می روم سوی عدم جان مرا بستانیدیادگاری به سگان در او بسپارید
تن فرسوده من بر سر راهش فکنیدچه شود یک خس و خاشاک دگر انگارید
بعد مرگ از من محروم گهی یاد کنیدشکر آن را که نه محروم ازان دیدارید
جز گیاه غم و حسرت ندمد از گل منهر چه در روز ابد بر سر خاکم کارید
باغ خلد ار شودم جای هنوزم باشدبر شما رشک که در سایه آن دیوارید
رفت آغشته به خون جامی ازان کوی به خاکشاید ار بر سرش از دیده و دل خون بارید