گنج

شمارهٔ ۲۵۳

سر زلفت که هست از باد گاهی راست گاهی کجبر آن رخسار عارض باد گاهی راست گاهی کج
چو در مستی خرامی قدت از خاصیت بادهشود چون شاخ گل از باد گاهی راست گاهی کج
خیال قامت و محراب ابروی تو می بنددکه می خواند امام اوراد گاهی راست گاهی کج
در آن بالا و زلف از باغبان صنع حیرانمکه چون می پرورد شمشاد گاهی راست گاهی کج
نماز من نیاز آمد چه حاصل زانکه در مسجدشوم بر عادت زهاد گاهی راست گاهی کج
رقیب کج نهادت باد خرم راستی کآردبه عاشق مژده بیداد گاهی راست گاهی کج
خیال قد و زلفت بست جامی در سخن زان روردیف شعر او افتاد گاهی راست گاهی کج