گنج

شمارهٔ ۲۲۴

این زمینی ست که سرمنزل جانان بوده ستمطرح نور رخ آن مه تابان بوده ست
این زمینی ست که هر شیب و فرازی که در اوستجای آمد شد آن سرو خرامان بوده ست
این زمینی ست که هر جا خس و خاری بینیپیش ازین رسته به جایش گل و ریحان بوده ست
دامن نازکشان رفته به هر جانب ازوآن که صد دست تمناش به دامان بوده ست
می دهد خاک رهش خاصیت آن آبمکه نصیب خضر از چشمه حیوان بوده ست
باید افشاند ز هر نوک مژه خون جگرهر کجا لعل لب او شکرافشان بوده ست
جان جامی به حقیقت ز همین باد و هواستگر به صورت گلش از خاک خراسان بوده ست