شمارهٔ ۱۸۰
ازان درج گوهر تکلم خوش استوز آن غنچه تر تبسم خوش است
چو مورم مکن پایمال جفاکه بر زیردستان ترحم خوش است
چه می جویی از من نشان رقیبنشان رقیب از جهان گم خوش است
نخواهم جدا از سگان درتجهان را که دنیا به مردم خوش است
منه گو فلک بالش زرکشمسر من به خشت سر خم خوش است
به درد و غم عشق خوش می زیمچو اسباب باشد تنعم خوش است
مکن با رخش جامی از ناله بسکه بر گل ز بلبل ترنم خوش است