گنج

شمارهٔ ۱۶۷

حریم منزل جانان برون ز عالم ماستخوشا کسی که درین گفت و گوی محرم ماست
ز بار غم قد ما حلقه گشت چون خاتمبه فرق سنگ ملامت نگین خاتم ماست
جدا ز سروقدان فرش سبزه را در باغبساط عیش مگو کان پلاس ماتم ماست
مزاج خسته دلان را به جز غم تو نساختعلاج ما به غم اولی اگر تو را غم ماست
درازی شب ما را اگر نمی دانیز ناله پرس که تا وقت صبح همدم ماست
طبیب ریش مرا دید گفت در جگریکه زخم عشق کند جا چه جای مرهم ماست
به بزم ما سخن از جام و جم مگو جامیسفال میکده جام و گدای او جم ماست