شمارهٔ ۱۶۵
هر نشان کز خون دل بر دامن چاک من استپیش اهل دل دلیل دامن پاک من است
دمبدم ای غنچه رعنا مخند از گریه امکین چمن را آب و رنگ از چشم نمناک من است
عشق تو نگرفت بالا تا دل و جانم نسوختآری این آتش بلند از خار و خاشاک من است
چاشنی شربت مرگم رهاند از داغ هجرآنچه در کام کسان زهر است تریاک من است
شد تنم فرسوده زیر سنگ بیداد بتانکشته عشقم من و این سنگها خاک من است
ترک مرهم گو طبیبا کین جراحت بر دلمیادگار از ناوک بدخوی بی باک من است
گفتمش بردی ز جامی دل به زلف خویش بندگفت هر صیدی کجا لایق به فتراک من است