گنج

شمارهٔ ۱۴۵

مگو که قطع بیابان عشق آسان استکه کوههای بلا ریگ آن بیابان است
حدیث چتر مرصع به میر قافله گویکه سایه بان ز ره ماندگان مغیلان است
فراز و شیب ره از رهروان گرم مپرسکه پیش مرغ هوا کوه و دشت یکسان است
ز ناز چون نکشیدی به کعبه دامن وصلچه چاک ها که ازین حسرتش به دامان است
ببند دیده گرت نیست قوت مجنونکه برق منزل لیلی قوی درخشان است
چه سود قافله مصر حسن یوسف رامتاع عشق چو در کاروان کنعان است
به راه عشق تو جامی ز ناله بس نکندزبان او چو درای از برای افغان است